من از زود بودن ها میترسم...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
اندکی مکث لازم است...اندکی زمان برای قضاوت کردن ها، برای عصبانی شدن ها، دلخور شدن ها و عکس العمل نشان دادن ها...میدانی؟ اندکی صبوری لازم است برای نتیجه گیری هایی که گاهی آنقدر زود میشود که همه چیز را به هم میریزد...اندکی دیرباور باشیم، اندکی دیرتر خسته شویم، اندکی دیرتر حتی عاشق شویم...من از این زود...
خوشبختی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
کسانی در زندگی هستند که از تو نمیپرسند خوبی، بدی ، ناراحتی یا حست در لحظه چیست، خودشان به خودی خود میدانند همه چیز را ...کنارت می نشینند، دستت را در دستانشان میگیرند، زیرگوشت یواش میگویند از چه میترسی؟ من که هستم! نگران نباش و این مفهومش همان خوشبختیست!
دل جدایی طلب!
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
دل مستقل ترین عضو بدن است که خودش با اختیار خودش میرود و تنگ میشود، خودش به اختیار خودش بهانه گیر میشود و با عقل و منطق و احساست هم گاهی بیگانه میشود...گاهی با خودم فکر میکنم چطور میشود دل را برای یک بار هم که شده برای مدتی قانع و راضیش کرد تا اینقدر مستقل نباشد!
فروپاشی درونی!
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
انگار از درونت فروپاشیده باشی، درونت زمین لرزه ای همه وجودت را نابود کرده باشد و دوباره از نو خودت را ساخته باشی...گاهی در زندگی همین است، همه چیز را پذیرفته ای، ویران شدن را ، نابودی را، اما دوباره جوانه میزنی، بهار میشوی و اما این بهار هیچ وقت دیگر مثل بهار قبل نمیشود، گاهی بهارترین بهار میشود و گ...
فرصت دادن به آدم ها
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
میدانی به آدم ها باید زمان داد، زمان آنقدر قهار است در اثبات آدم ها به تو که بدون آن که تو کاری کنی، بی آن که بخواهی دست پایی زده باشی همه چیز واضح و روشن مقابل چشمانت رژه میرود... گاهی لازم نیست نگران باشی که حالِ آدم ها به تو چیزی را اثبات کند، که آینده زمان خودش دست تو را میگیرد و میبردت بر سر حق...
واقعی شدن خیالات
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
آدم نمیداند از زندگی چه میخواهد، گاهی یکهو میفهمد... گاهی با یک اتفاق تلخ گاهی با یک اتفاق شیرین یکهو تمام رویاهایش شکل واقعیت میگیرند. کافیست آنقدر خیالت آینده را هم پیش چشم خودش آورده باشد که بتواند در واقعیت هم با آن روبرو شود، کافیست با ترس روبرو شدن با رویاهایت کنار آمده باشی، شوق رسیدنت مثل هم...
نهال رابطه
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
میدانی؟ زنده کردن احساسات درون دل یک نفر درست مثل پاشیدن بذر درون خاک است، هر لحظه باید مراقبت کنی، به دانه هایت سر بزنی، آب بدهی، به اندازه کافی در معرض نور و روشنایی قرارشان بدهی تا از خاک سردر بیاورند، انگار خاک دهان باز کندو از درونش نهالی سر دربیاورد، آن وقت است که تازه دانه ها لب باز کرده اند ...
تاریکخانه ذهن
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
تا بوده ذهن آدمی جولانگه خاطرات ریز و درشت زندگیش بوده و همیشه آدم ها، یادها، و چیزهای مختلفی در ذهن آدم آمده اند و رفته اند... اصلا در تاریکخانه ذهن همیشه تا بوده پر بوده از این خرت و پرت ها...گاهی اما باید حواست را خوب جمع کنی که در این تاریکخانه به کدام خاطره بیشتر اجازه خودنمایی بدهی و به کدام ی...
زندگی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
گاهی با خودم فکر میکنم اگر قرار باشد همه آدم های روی زمین درکمان کنند و آنطور ما دلمان میخواهد رفتار کنند، پس آن وقت تکلیف یک زندگی روتین، بدون چالش و بالطبع خالی از هر هیجان و تلاشی برای کشف دیگر آدم ها چه میشود؟ شاید اگر همه آدم ها مثل هم فکر میکردند در مرحله اول جذاب بود و همه در صلح صفا بودند ام...
شهریورماه
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
شهریور ماه عجیب و غریب است. نه غم و اندوه پاییز و غروب هایش را دارد و نه گرمای تیر و مردادماه، اما پراز آشوب و اضطراب است... فرق نمیکند هنوز دانش آموزی یا نه، شهریورماه که میشود درست مثل کودکی دبستانی، شوق و اضطراب داری، مدام با خودت در حساب و کتابی.... شهریور ماه عجیبیست، نه ماه عاشق شدن است و نه م...
هنرمندی در زندگانی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
در نهایت آن آدم هایی بیشترین سود را میکنند که هنر ماندن را بلدند، وقت رفتن را تشخیص میدهند، به لحظات خوش ایست میدهند و لحظات غمگین را سرعت میبخشند. آخر داستان آن آدم هایی بدون حسرتند که میدانستند چه وقت باید به تلاش ادامه داد و چه وقت وا داد و رها کرد. به راستی که هنرمندانه زندگی کردن به از زنده مان...
یک نفر
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
بالاخره یک روز، در لحظاتی که گمان میکنی سخت ترین لحظات عمرت هست و بابت تمام اتفاقات زندگیت دنیا را بدهکار خودت میدانی، یکهو یک نفر سر وکله اش پیدا میشود تا به تو ثابت کند، تمام دنیا هم میتوانند طلبکار تو شوند وقتی او را داری... چنان غرق میشوی که گاهی فراموشت میشود که سکوت کنی و دلت میخواهد پیش همه ا...
آدم ها و باورها
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
ناشناخته ترین موجود روی زمین به گمانم انسان باشد... هیچ وقت نخواهی توانست درون ذهن کسی باشی و از محتوای فکرش باخبر بشوی، آدم ها خیلی هاشان شبیه حرف هایی که میزنند را در افکار و ذهنشان ندارند... یک چیز میگویند و یک چیز دیگر درونشان غلُ غُل میزند و بیرون نمیشود از درون سرشان... همین است که برای باور آ...
بوی عطرها
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:43
کاش میشد از بوی عطر هم عکس گرفت، کاش میشد از بوی کاهگل، از بوی خاک باران خورده، بوی عطر گل ها و بهارنارنج ها یا هر عطر دلنشین دیگری هم عکس گرفت تا به وقت دلتنگی با یک نگاه بوی خوش لحظه های ناب گذشته را به خاطر آورد...
پست ترین آدم های زمین
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:42
باید مراقب بود تا جلوی آدم ها خودت را کوچک نکنی.. میدانی؟ بعضی آدم ها لیاقت محبت های تورا ندارند، وهم و خیال برشان میدارد، فکر میکنند بر قله کوهی از غرور و خودخواهی خودشان نشسته اند و همه آدم ها دیگر را در دامنه کوه میبینند.. فکر میکنند اگر کسی محبتی از سر صداقت، بی ریایی و مهربانیش کرد وظیفه اش را ...
آرامش مجازی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:42
به گمانم سخت ترین کار دنیا آرام کردن یک نفر از راه دور، از پشت کیبورد و مانیتور است... همان جا که یک نفر دلش پر میکشد تا کنارش باشی و استکان چایتان کنار هم سرد شود... دلتنگی درد بدیست اما بدتر از آن دیدن ناآرامی یکی و عدم توانایی در آرام کردنش هست مخصوصا وقتی آن یک نفر برایت عزیز باشد...
تغییر
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:42
به گمانم همه آدم ها برای یک بار هم که شده تمام قد مقابل تغییرات زندگیشان ایستاده اند، یا حتی گاهی مقابل آمدن بعضی آدم های زندگیشان... گاهی حس کرده اند که مبادا یکی آمده باشد و بی آن که زبان احساساتشان را بلد باشد، یا سبک زندگیشان را بداند باعث تغییرشان بشود اما کم کم زمان این عنصر مهم کم کم به آن ها...
من مسوولم
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 17:42
13،14 سالم که بود برای اولین بار کتاب شازده کوچولو را خواندم و آن وقت ها خیلی چیزی از این کتاب دستگیرم نشد... تنها یک حس خوب نصیبم شد.. تا آن که روز به روز بزرگتر شدم و هربار نسبت به کسانی که بیشتر دوستشان داشتم در زندگیم، بیشتر احساس مسوولیت کردم، آنقدری که هربار هرکسی را دوست تر داشتم رفیق تر شدم ...