خرید بک لینک

چه میدانی چه شب های تابستان به انتظار آن خوابیده ام که فردایش پاییز باشد و من چترم را دست بگیرم، لباسم را تنم کنم و کوله پشتی و هنزفری ام را بردارم و به دل کوچه و خیابان بزنم و از رنگ های پاییز و تنهایی بی مثال خوش آب و رنگش مستی کنم... چه میدانی که چه شب ها در انتظار پاییز سر بر بالشت گذاشتم و تاخود صبح هزاربار از خواب برخاستم و یادم به تمام پاییزهای تنهایی عمرم و قدم زدن هایم افتاد و هی پشت هم بغض کردم و در حسرت یک عشق دوباره چشمانم را بستم و دلم خواست که بیدار نشوم... بیدار نشوم و در خودم بروم تا پاییز سال بعد...

برچسب: در انتظار پاییز, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:45

صفحه بندی